|
Tenth Engine Batch Of Ship Engineering وبلاگ گروه دهم مهندسی کشتی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار
| ||
|
ذکر فواد زال(زید عذابه)
آرند که روزی فواد زال(ضل قومه) جمعی رند را در محفلی جمع نمودی تا علیه حاجی ما(علی ذکره سلام) توطئه نماید.همگی اجماع بر این نمودندی که اصحاب شیخ را بپراکنند.پس سیبیل و غلامحسن کذاب را مامور نمود تا سلمان را بفریبند.پس ایشان نزد سلمان آمده و از حاجی بد گفتند و از پروردگار نهراسیدند.سلمان ساده لوح که آن همه مرحمت شیخ را نادیده گرفته بود،متاثر بشد و جاهلانه از حاجی(زید عزه) برائت بجست. خبر به شیخ ما، حضرت اباالفضائل، حاج سهیل(علی ذکره سلام) رسید.حاجی سکوت بنمود و سپس بفرمود:"خدایش بیامرزاد! قسم به خدای سبحان که جانم در دست اوست، سلمان دعوت شیاطین را لبیک بگفت و پیرو هوای نفس شد و ترس از فواد(ضل قومه) او را به ذلت بکشاند.ولی من همواره او را دوست میدارم..." اصحاب از سخن شیخ بگریستند و ناله ها بزدند...
این دغل دوستان را که می بینی مگسانند به دور شیرینی
فواد(زید عذابه) که از این موضوع مشعوف بود و سرمست، دستور داد تا آن جوانک بذله گوی بی خرد، آن ادیب نمای بی ادب، غلامحسن کذاب، نزد محمد رود و وی را بفریبد. محمد از یاران خاص حاجی(زید عزه) بود که دشمنان کور دل حق وی را "خر صدا"نامیدندی.غلامحسن کذاب و جمعی از گمراهان بر وی وارد بشدند و اراجیفی را که درخور خودشان بود به حاجی نسبت دادند.محمد از سخن ایشان برآشفت و بفرمود:"اگر حاجی ما اذن می داد آنچه سزای شما سبکسران بود را میگفتمی. افسوس که رحمت شیخ ما به دشمنان هم میرسد."
کسی کو را تو حاجی کرده ای نام نه آن حاجی است کز من برده آرام
ایشان چون ایمان شیخ ثانی را بدیدند، سرافکنده و محزون نزد فواد(ضل قومه) بازگشتند. این خبر همچون سنگی گران بر سر آن ملعون فرود آمد و چون مگسی خود را حقیر بدید.پس چون سگان ناله میکشید و ناسزا همی گفت.
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولنگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری
خبر به شیخ ما(زید عزه) رسید.پس سجده ای بکرد و سپس بگریست و در آن حال بفرمود:"خدای تعالی را شاکرم که دوستانی دارم استوار چون کوه و بیکران چون دریا."
ادامه دارد.....
موضوعات مرتبط: مطالب جالب [ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ] [ ۱:۵ ق.ظ ] [ سهیل علایی مهر ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||