|
Tenth Engine Batch Of Ship Engineering وبلاگ گروه دهم مهندسی کشتی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار
| ||
|
خداجون سلام، خدا جون درود، خدا جون حالت چطوره؟ خدا جون اینجا میگن خدا دوست نداره کسی باهاش مستقیم صحبت کنه،میگن بهش برمیخوره.میگن کلاس خدا می آد پایین. اما من می دونم که اینا اصلا" تو رو نمی شناسن. اینها فکر می کنند که تو هم مثل این حکام و شاهان و مستکبران هستی که باید از یکسال قبل نوبت بزنی بعدش هم وقتی نوبتت میشه فقط میتونی با منشی اش صحبت کنی. وحالا اگر خیلی اصرار کنی یا پرتت می کنن بیرون یا میگن برو یکسال دیگه بیا. یکسال دیگه هم جناب با عیال رفته سواحل هاوایی حمام آفتاب. خداجون من میدونم که تو از احوال همه ی ما باخبری، حتی ما گروه دهی ها، نه ببخشید ما گروه رادیکال صد.راستش رو بخوای همه به این اسم حساسیت دارن، اصلا" مشکل دارن. خداجون از سه سال پیش که ما پرت شدیم به این گوشه، انگار بخت و اقبال ما هم پرت شد به آن گوشه، شاید هم آن قدر راه دور و پرپیچ و خم بود که اقبال ما حوصله نکرد با ما بیاید، ای روزگار....! خدا خیلی دلم پره از دست همه، حتی از دست خودت! سه سال همه چی رو تحمل کردیم، صبحگاه های طولانی که گاه یک ساعت و حتی یک ساعت و نیم طول می کشید.بازرسی از خوابگاههایی که تا ساعت 3-2 صبح طول می کشید،خوابگاه هشتی که دم خور با موش ها بود،جریمه های 4-3 ساعته که بعضا" باعث ضعف و نقش برزمین شدن دانشجوی بی زبان می شد و سر و صورت و دندانش آسیب می دید. اما خدا جون به یگانگی خودت قسم، بر خلاف خیلی ها این ها برای ما عقده نشد بلکه درس شد که وقتی 4 خط به روی دوشمون رفت، تعهد داشته باشیم، اخلاق داشته باشیم، وجدان اخلاقی داشته باشیم، یاد گرفتیم و خواستیم که این کارها رو نکنیم. همونطور که مولود کعبه ات گفت: هرچه را که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. یاد گرفتیم که مثل همان هایی که امروز در کار ما موش میدوانند، جونیورهایمان را جریمه نکنیم و آنگاه به دوست دخترمان زنگ بزنیم تا بیاید و به آنها بخندد.یاد گرفتیم تا دلمان را دریا کنیم و شخصیت مان را دریایی. پس خداجون، کی میخوای به داد ما برسی؟؟؟ داشتم میگفتم خداجون،ترم پیش –قبل از دریا- همه جمع شدیم و بین خودمان دو نفر اصلح را انتخاب کردیم تا بتونن این روند مسخره رو عوض کنن. خدایا خودت شاهدی که دوتا از بچه های پاک دل و قلب رئوف از وقت خود، از درس خود، از همه چیزخود گذشتند تا نگذارند با دانشجویان سال پایین سلیقه ای برخورد شود و باز هم به یگانگی خودت قسم میخورم که همینطور هم شد، همانطور که مسئولین دانشگاه هم به این مساله اذعان کردند با مدیریت و رفتارشان اجازه ندادند برای هیچ دانشجوی سال پایین مشکلی پیش آید و مانند یک برادر بزرگتربودند، البته با کمک همگروهی ها . اما نتیجه چه شد؟خودشان قربانی شدند. خداجون این بود جواب اخلاقیات؟ این بود جواب اجرای عدل و حق؟چون قربانی نکردند خودشان قربانی شدند. خدایا نمی خواهم اینطور فکر کنم اما هی مدام به یاد قانون جنگل می افتم، قربانی کن تا قربانی نشوی! بگذریم، با این مساله کنار آمدیم و گفتیم چون بزرگترهای دریایی مان این طور می خواهند باشد! چشم!این قانون دریاست. این گذشت تا اینکه یکی از کارشناسان گروه، یکی از لنگری های هفته را مورد مواخذه قرار می دهد که چرا فلان شخص را جریمه کرده ای؟! وبا این جواب لنگری مواجه می شود که : "این مساله به شما ارتباطی ندارد." البته ما رفتار لنگری را تایید نمی کنیم هرچند که در آن بی احترامی صورت نگرفته و صرفا" یک واقعیت را یادآوری کرده است که مسائل انضباطی به هیچ کسی جز افرادی که در دیسیپلین مسئولیتی دارند ارتباط ندارد و این دلیل نمی شود که به دلیل روابط فامیلی مسایل دیسیپلینی خدشه دار و زیرپا نهاده شود.وظایف هرکس تعیین شده است و هرکس باید چارچوب وظایفش را بشناسد. اصلا" خداجون تو قضاوت کن، خدا جون یه سوال از خودت می پرسم: میشه اگه یه روز عزرائیل سردرد داشته باشه جبرئیل بیاد و جون ما رو بگیره ؟ اصلا" جبرئیل نه پسر خالش اسرافیل بیاد. اگه میشه یه لطفی در حق من کن و به جای عزرائیل جبرئیل رو بفرست بیاد تا جونمون رو دودستی تقدیمش کنیم. با این اوضاع و احوال خودت شاهد و وکیلی که اگر جبرئیل رو بفرستی بیاد ما می تونیم یه نفس راحتی یکشیم!!! داشتم می گفتم، اما واقعا" ما از کسی که سه سال مورد احترام همه ی گروهمون بود و البته هنوز هم هست توقع این کار رو نداشتیم. وجالب تر اینکه پشت پرده ی این ماجرا افرادی هستند که با لنگری فوق الذکر مشکل شخصی داشته اند و با دادن اطلاعات غلط میان دو طرف آتش افروخته اند. خدایا اما خودت که می دونی،از تو که پنهون نیست جای بسی تعجب که بزرگان به جای دفاع از حقوق دریایی ها، به جای اینکه تعصب دریایی نشان دهند، آمدند و لنگری را مورد مواخذه قرار دادند !!! با این حساب دیسیپلین یعنی کشک!!!دیسیپلینی که راس هرمش تیشه به ریشه اش بزند را باید تعطیل کرد، کرکره اش را پایین کشید و فاتحه ی سوزناکی برایش قرائت کرد. خلاص، ما رو بخیر و شما رو به سلامت. خدا جون ،به یگانگی خودت قسم میخورم که خسته ایم، خسته ی این مسائل پوچ، خدایا رو این زمین کسی به داد ما نرسید، کسی نبود به شکایت ما گوش کنه، کسی نبود که حرف دل ما رو بشنوه.خدایا دادمان را هرجا بردیم خروس قندی به همراه اخم دشتمان کردند، اما خدا تو حق مطلقی تو برامون یه کاری بکن! [ چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ ] [ ۱:۴۸ ب.ظ ] [ گروه 10 ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||